بسم الله الرحمن الرحیم 

*( الهُمَ صَلی عَلی مُحَمّد وَ آل مُحَمّد )*
 

امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: مردى نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) آمد و گفت: اى رسول خدا! گران ترین زن عرب را [از نظر مهریه] در اختیار دارم و دوست دارم شما او را به همسرى قبول کنى. او دختر من است. پیامبر فرمودند: او را قبول کردم.
آن مرد گفت: دختر دیگرى هم دارم، اى رسول خدا! پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)فرمودند: آن چگونه است؟! گفت: [از فرط زیبایى وکمال] هرگز به هیچ ذهنى خطور نکرده است. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: من به او احتیاج ندارم. لکن او را به جلبیب تزویج کن.
آن مرد برخود لرزید و نزدیک بود که از پاى درآید. آن گاه نزد مادر آن دختر آمد و او را از ماجرا باخبر کرد. او نیز اندوهگین و درمانده شد. در این هنگام آن دخترک سخن او را شنید و اندوه و ناراحتى پدر را دید و گفت: به آنچه خدا و رسولش برایم رضایت داده اند، رضایت بدهید. پس اندوه شان برطرف شد. آن گاه مرد نزد پیامبر آمد و ایشان را از این خبر آگاه کرد. رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند: بهشت را مهریه او قرار دادم.
در ادامه روایت آمده است که جلبیب پیش از ازدواج با او مُرد و پس از آن دختر با مهریه یکصد هزار درهم به خانه بخت رفت(102).

دامه دارد ...

برگرفته از کتاب جوانان؛ ازدواج وراهکارها

نوشته آیت الله محمد شیرازی

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ

 


X