بسم الله الرحمن الرحیم

*( الهُمَ صَلی عَلی مُحَمّد وَ آل مُحَمّد )*

ساده زیستى

یکى دیگر از فاکتورهاى مهمى که مسأله ازدواج دختران و مشکل عزوبت را آسان مى کند، ساده زیستى و عدم تقیّد به امور مادى و به دورافکندن آداب و رسوم غیر ضرورى است؛ مانند برگزارى جشن ها، لزوم داشتن خانه و اتومبیل و نظایر این ها. داستان ازدواج حضرت زهرا(علیها السلام) در این باره شنیدنى است.
ابن عباس مى گوید: هریک از اصحاب درباره ازدواج با فاطمه زهرا(علیها السلام)سخن مى گفت، ولى اگر کسى در این باره با رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)صحبت مى کرد، آن حضرت مى فرمودند: منتظر دستور از آسمان هستم، همانا کار او مربوط به خداى متعال (و وابسته به اذن خاص او) است.
روزى سعدبن معاذ انصارى به امیرمؤمنان على(علیه السلام) گفت: به خدا قسم، گمان نمى کنم که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) براى فاطمه(علیها السلام) جز تو را بخواهد.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در پاسخ او مى فرمایند: من که از (مال) دنیا چیزى ندارم. و ایشان مى داند که نه دینارى دارم و نه درهمى.
سعد حضرت را سوگند مى دهد که براى خواستگارى خدمت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) برود. امیرمؤمنان على(علیه السلام) به او مى فرمایند: (بروم) چه بگویم؟!
سعد مى گوید: به پیامبر بگو: نزد شما آمده ام تا با اجازه خدا و رسولش از فاطمه دختر محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) خواستگارى کنم.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) رفت و با پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) روبه رو شد. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) به او فرمودند: گویا حاجتى دارى! او عرضه داشت: آرى. حضرت فرمودند: مطرح کن. او عرضه داشت: نزد شما آمده ام تا با اجازه خدا و رسولش، فاطمه دختر محمّد را خواستگارى کنم. حضرت فرمودند: خوش آمدى.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) بازگشت و جریان را براى سعد نقل کرد و سعد گفت: مطمئناً او دخترش را به نکاح تو درآورد. او نه اهل عهد شکنى است و نه اهل دروغ. آن شب رسول خدا بلال را فرا خواندند و فرمودند: من دخترم فاطمه را به پسر عمویم تزویج کردم و دوست دارم اطعام به هنگام ازدواج، شیوه امّتم شود. اى بلال! به میان گوسفندان برو و یک گوسفند برگیر و پنج مُد (هر مد 750 گرم) جو فراهم کن و دیگى بزرگ [بر آتش] بگذار تا مهاجرین و انصار را بر گرد آن جمع کنم.
آن گاه به دعوت بلال مردم آمدند و همگى از آن غذا خوردند. نیز به دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بلال ظرف بزرگى را نزد همسران رسول خدا برد و گفت: بخورید و به دیگران نیز بدهید تا بخورند.
سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) بر جمع همسرانش وارد شد و فرمودند: همانا دخترم را به پسر عموى خویش تزویج نمودم و وى را به او مى سپارم، پس در حق دخترتان کوتاهى مکنید.
آن ها به آماده کردن دختر [پیامبر] پرداخته، او را با زیورهاى خویش آراستند و خوشبویش کردند. در خانه اش نیز کف پوشى پر از لیف خرما گستردند. متکا و عبایى خیبرى و یک طشت و چند کوزه و آبریز، و پرده پشمى نازکى نیز در خانه نهادند. این وسایل پیشتر به فرمان پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) و به وسیله سلمان و بلال براى فاطمه خریدارى شده بود و آن گاه که وسایل یاد شده را نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نهادند اشک ریزان سر به آسمان بلند کرده، گفته بود: اللهمَّ بارِک لقوم جُلُّ آنیتهم الخزف؛ پروردگارا برکت بده به قومى که بیشتر ظروفشان سفال است.
زنان ، ام ایمن را دربان خانه قرار دادند. سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فاطمه(علیها السلام) را صدا زد و هنگامى که او (فاطمه) همسرش را در کنار پدر دید، گریست. آن گاه که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دست او و على(علیه السلام) را گرفت تا در دست هم بگذارد [این بار نیز] گریست. پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند (دخترم): من از پیش خود تو را تزویج نکردم، بلکه خداوند در آسمان متولّى تزویج تو شد. جبرئیل (براى على) خواستگار بود و خداى متعال ولىّ (تو). خداوند به درخت طوبى امر نمود و آن درخت زیورها و حلّه ها و دُرها و یاقوت هایى بار داد و آن ها را افشاند. خداوند به حوریان بهشت فرمود تا گرد آیند و آن ها جمع شدند و [میوه هاى درخت طوبى را] از زمین برداشتند و تا روز قیامت آن گوهرها را به یکدیگر هدیه مى دهند و مى گویند: این نثار(64) فاطمه است. [آن گاه به فاطمه(علیها السلام) فرمودند:] تو را به همسرى بهترین فرد از خاندان خود در آوردم؛ همو که در دنیا و آخرت سرور است و از جمله صالحان.
سپس پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) دست فاطمه(علیها السلام) را در دست امیرمؤمنان على(علیه السلام)نهادند و فرمودند: به خانه خویش بروید. خداوند شما دو تن را همساز کند و خاطرتان را آسوده سازد. هیچ کارى نکنید تا نزد شما بیایم.
آن دو به خانه رفته، هریک در جاى خویش نشستند. زنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز حضور داشتند و میانشان با على حجابى بود و فاطمه در میان زنان نشسته بود. سپس رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) آمد و چون داخل شد، جز اسماء بنت عمیس همه زنان، شتابان آن جا را ترک کردند.
اسماء که در هنگام وفات خدیجه(علیها السلام) بر بالین او بود، در آن لحظات خدیجه(علیها السلام) را گریان دید. لذا به او گفت: چرا مى گریى؟! در حالى که تو سرور زنان جهانیان و همسر پیامبرى و او بهشتى بودن تو را بشارت داده است. خدیجه پاسخ داد: به خاطر این نمى گریم. براى آن مى گریم که زن در شب زفاف خویش ناچار به زنى نیاز دارد که سرّش را به او بگوید و از او کمک بگیرد، ولى فاطمه کم سنّ و سال است و مى ترسم که در هنگام زفافش کسى نباشد که متولى امورش شود.
اسماء گفته بود: اى بانوى من! من با تو عهدى خدایى مى بندم که اگر تا آن هنگام زنده ماندم، در این کار جانشین تو شوم.
اسماء خود مى گوید: آن گاه که آن شب فرا رسید و پیامبر به زنان دستور داد که بیرون بروند، آن ها بى درنگ رفتند، ولى من ماندم و هنگامى که خود پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نیز مى خواست بیرون رود، سیاهى مرا دید و پرسید: تو کیستى؟ گفتم: اسماء بنت عمیس. پیامبر فرمود: مگر به تو دستور ندادم که بیرون بروى؟! گفتم: بله، اى رسول خدا، با این کار قصد سرپیچى از شما را نداشتم، ولى با خدیجه(علیها السلام) عهدى بسته ام. آن گاه داستان را برایشان نقل کردم. حضرت گریست و فرمود: از خدا مى خواهم که تو را از فراز سر و پایین پا و پیش روى و پشت سر و از راست و چپ از شیطانِ رانده شده حفظ کند. آن ظرف را پر از آب کن و به من بده.
ظرف را از آب پر کردم. حضرت با دهان مبارکش آن ظرف را متبرک نمود و سپس فرمود: پروردگارا، این دو از من اند و من از این دو. پروردگارا، همان گونه که پلیدى و گناه را از من دور نمودى و مرا کاملاً پاک ساختى، پلیدى و گناه را از این دو نیز دور کن و آن ها را کاملاً پاک گردان!
آن گاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فاطمه را فراخواند و مشتى [از آن آب] بر پیش رو و شانه ها و وسط سرش پاشید و سپس بر پوست و دوگونه اش دمید و بعد او را در آغوش گرفت و باز گفت: پروردگارا، این دو از من اند و من از این دو هستم پروردگارا همان گونه که پلیدى و گناه را از من دور کردى و مرا کاملاً پاک ساختى، این دو را نیز پاک گردان!
سپس به وى دستور داد تا از آن آب بیاشامد و مضمضه و استنشاق کند و وضو بسازد. بعد ظرفى دیگر خواست و مانند بار اول آن را متبرک ساخت. سپس در را به روى آن دو بست و رفت و پیوسته در حق آن دو دعا مى فرمود تا آن که در حجره خویش قرار گرفت. رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) در دعا براى آن دو نفر، هیچ کس را شریک و همراه نکرد(65).
هشدار درباره مفاسد
مسلمانان با فراموش کردن سنّت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در امر ازدواج و سهولت آن، به مشکلات و بحران هاى بسیارى گرفتار شده اند. اگر کسى در اوضاع مسلمانان این روزگار تأمل کند، حقیقت مانند آفتاب نیم روز براى او رخ مى نمایاند و به ژرفناکى بحران اجتماعى در جوامع اسلامى پى مى برد و مى بیند که روزبه روز مردم از فزونى فساد و فروپاشى آشکار خانواده؛ ـ که لحظه به لحظه رو به گسترش است ـ بیشتر به فغان مى آیند.
علت اصلى این مشکل را باید در درون خود مسلمانان جُست، چرا که آن ها امور ناپسند از دیدگاه اسلام مانند عزوبت، را سرلوحه زندگى قرار داده، از مستحبّات شرعى مانند ازدواج روى برمى تابند و در نتیجه، فساد در کشورهایشان چهره نموده و زندگى شان به بن بستى تنگ و سخت رسیده است. در حالى که اگر مسلمانان به نکوهیدگى تجرد از نظر اسلام توجه داشتند، به یقین مجردان را به حال خود رها نمى کردند تا با دست خویش خود را در دامان فساد بیندازند و هیچ حرکتى نیز از سوى بزرگترها براى نجات شان صورت نگیرد.
از این رو، بر ملت هاى اسلامى است که به شدت با پدیده تجرد مبارزه کنند و از راه هاى مختلف و با وسایل گوناگون اوج ناپسندى آن را از دیدگاه اسلام بازگو نمایند و جامعه را از فساد و بیمارى هاى بى شمار ناشى از عزوبت، با وسایل ارتباط جمعى نظیر تلویزیون، رادیو، ماهواره، اینترنت، مطبوعات و کتاب، و هم از راه سخن گفتن در مجالس و محافل اجتماعى هشدار داده، متوجه عواقب وخیم این پدیده غیر طبیعى نمایند.
نیز شایسته است مسلمانان ذهن جوانان مجرّد را به احادیثى در نکوهش مجرّد بودن معطوف کنند؛ روایاتى که به برخى از آن ها اشاره کردیم و در این باب نیز برخى دیگر از آن ها را یادآور مى شویم.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
رذال مـوتـاکـم الـعـزّاب(66)؛ پَست ترین مُردگان شما مـجـرّدانـنـد.
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: مردى نزد پدرم آمد و پدرم به او فرمودند: آیا زن دارى؟ گفت: خیر. پدرم فرمودند: اگر دنیا و آنچه را که است داشته باشم، ولى شبى را بى همسر بگذرانم، آن را دوست نمى دارم (و برایم ارزشى ندارد). دو رکعت نمازى که مرد همسردار مى خواند، پر فضیلت تر از آن است که مردى مجرد شبش را (به نماز) و روزش را به روزه سپرى کند.
سپس پدرم هفت دینار به او دادند و فرمودند: با این (پول) ازدواج کن. آن گاه از قول رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمودند:
إتخذوا الأهل، فإنّه أرزق لکم(67)؛ متأهل شوید که این کار راه دستیابى به روزى را براى شما هموارتر مى کند.
در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) مى خوانیم:
لرکعتان یصلّیهما متزوّج أفضل من رجل عزب یقوم لیله و یصوم نهاره(68)؛ دو رکعت نمازى که مَرد همسردار بخواند، برتر از آن است که مردى عزب شبش را (به نماز) و روزش را به روزه سپرى کند.
در روایت دیگرى آمده است که بیشتر اهل آتش مجرّدانند(69).
از امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز نقل شده که ام سلمه به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) خبر داد که گروهى از اصحاب، [مباشرت با] زنان و خوردن در روز و خواب شب را بر خویش حرام کرده اند. حضرت نزد آنان رفت و فرمودند:
أتَرغَبَون عن النساء؟! إنی آتی النساءَ وأفطِرُ بالنهار وأنام باللیل فمن رَغِبَ عن سنّتی فلیس منّی؛ آیا از زنان دورى مى کنید؟ من [که پیامبرتان هستم] با زنان مباشرت مى کنم و در روز غذا مى خورم و در شب مى خوابم. پس هر کس که از سنّت من روى برگرداند، از من نیست.
آن گاه خداوند این آیات را نازل فرمود:
(یا أیّها الذینَ آمنوا لاتُحَرِّمواْ طیبات ما أحلَّ اللهُ لکم و لا تَعْتَدوا إنَّ اللهَ لا یُحبُّ المعتدینَ * وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ حَلَـلاً طَیِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِى أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ)(70)؛ اى کسانى که ایمان آورده اید، چیزهاى پاکیزه اى را که خدا براى [استفاده] شما حلال کرده، حرام مشمارید، و از حد مگذرید، که خدا از حدگذرندگان را دوست نمى دارد * و از آنچه خداوند روزىِ شما گردانیده، حلال و پاکیزه را بخورید، و از آن خدایى که بدو ایمان دارید، پروا دارید.
آنها گفتند: اى رسول خدا، ما براى انجام دادن آن قسم خورده ایم.
اینجا بود که آیه بعد نازل شد و فرمود:
(لاَ یُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِى أَیْمَـنِکُمْ ...)(71)؛ خدا شما را به سوگندهاى بیهوده تان مؤاخذه نمى کند ...(72).
همچنین رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرمایند:
المتزوّج النائم أفضلُ عندَ اللهِ من الصائمِ القائمِ العَزَبِ(73)؛ متأهل خفته، نزد خداوند برتر از عزب روزه دار نمازگزار است.
نیز روایت شده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) از مردى به نام عکّاف پرسیدند: آیا همسردارى؟ گفت: نه یا رسول الله!. حضرت دوباره پرسیدند: آیا کنیزى دارى؟ گفت: نه یا رسول الله!. حضرت فرمودند: آیا تمکن مالى دارى؟ گفت: آرى. حضرت فرمودند: ازدواج کن و گرنه از گناهکاران خواهى بود(74). و به روایت دیگرى فرمودند: ازدواج کن و گرنه از راهبان نصرانى خواهى بود(75). و به نقل دیگر فرمودند: ازدواج کن و گرنه از برادران شیطان خواهى بود(76).
نیز از ایشان نقل است که فرمودند:
أربعة یلعنهم اللهُ مِن فوقِ عرشِهِ و یؤمّنونَ الملائکةُ رجل یتحفّظ نفسَهُ و لایتزوّج و لاجاریةَ له، کی لایکون لَهُ ولد...(77)؛ چهارتنند که خداى تعالى ایشان را در عرش خود لعنت مى کند و فرشتگان آمین مى گویند؛ [یکى] مردى که خویشتن دارى مى کند و ازدواج نمى نماید و کنیزى هم ندارد؛ تا فرزندى نداشته باشد

.

ادامه دارد ...

برگرفته از کتاب جوانان؛ ازدواج وراهکارها

نوشته آیت الله محمد شیرازی

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ


X